×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

اخبار ویژه

افزونه جلالی را نصب کنید.  .::.  اخبار منتشر شده : 5 خبر
برش های از کتاب حماسه جهاد پنجشیر با ارتش سرخ به روایت مولوی عبدالرب مفلح/مبارزه عالمان دینی با امان‌الله خان (10)

من از سال‌ 1346 تا 1354 امام و خطیب مسجد جامع معاذ ابن جبل در کارته پروان کابل بودم. مؤذّن ما کسی بود به نام عبدالرحمن. پدر او نیز قاضی عبدالرحمن پغمانی نام داشت که در زمان حاکمیت امیر امان‌الله خان[1] به شهادت رسیده بود. وی داستان شهادت پدرش را چنین حکایت کرد:

امیر امان‌الله خان، پادشاه بی‌باک و غرب‌گرا بود. او حرام خدا را حلال و حلال او را حرام اعلام می‌کرد. اقدامات او از سوی تعدادی از عالمان درباری تأیید و امضا می‌شد؛ در مقابل آن‌ها، عالمان مبارزی بودند که نه تنها فرمان‌های او را نمی‌پذیرفتند؛ بلکه آن‌ها را به چالش می‌کشیدند. قاضی عبدالرحمن پغمانی، مولوی عبدالحی ثانی پنجشیری و هفت تن عالم دیگر از آن‌ جمله بودند. این عالمان دینی به صراحت فتوا داده بودند که قوانین امان‌الله خان در تضاد با دین است و کسانی‌ هم که این قوانین را تأیید می‌کنند از دین خارج شده اند.

امان‌الله خان آن هفت عالم را یکی پی دیگری به نزد خود فراخواند. نخست مولوی عبدالحی ثانی پنجشیری را به نزد شاه حاضر کردند. شاه از او ‌پرسد:

مولوی صاحب بگو من در نزد شما چه منزلتی دارم؟

مولوی عبدالحی پاسخ داد:

شما شاید حیثیت پدر مردم افغانستان را داشته باشید.

امان‌الله خان به خانمش ملکه ثریا اشاره کرد و ‌پرسید:

 ایشان به شما چه می‌شود؟

مولوی عبدالحی گفت:

ممکن است ایشان برای مردم افغانستان حیثیت مادر را داشته باشد.

امان‌الله خان بلا فاصله به مولوی عبدالحی گفت:

پس شما باید فرامین پدر و مادر خود را قبول کنید.

مولوی عبدالحی پاسخ داد:

نمی‌توانم قبول کنم؛ زیرا فرمان خدا مقدّم بر فرمان پدر و مادر است. اطاعت پدر و مادر در جایی واجب است که معصیت خداوند در آن نباشد.

نوبت به قاضی عبدالرحمن پغمانی ‌رسید. امان‌الله خان عین همان سؤال‌ها را از وی نیز ‌پرسید. قاضی عبدالرحمن در حالی‌که تمام بدنش از خشم می‌لرزید پاسخ داد:

شما و خانم‌تان دوتا حیوان هستید؛ زیرا که در مقابل فرمان خدا برخاسته‌ و کافر شده‌اید.

امان‌الله خان، از سخنان قاضی عبدالرحمن، سخت برآشفته شد؛ رنگش سیاه شد و دست و پایش به لرزه افتاد. جلاد را صدا ‌زد و گفت:

این ملّای کاذب را اعدام کنید!

جلاد، مطابق دستور، گردن قاضی عبدالرحمن را ‌زد.

امان‌الله خان به کشتن قاضی عبدالرحمن بسنده نکرد؛ بلکه دستور داد:

فردا ساعت ۱۲ ظهر مولوی عبدالحی ثانی پنجشیری را در دهن توپ چاشت[2] بگذارید و امّا آن پنج نفر ملّای دیگر را آن قدر شکنجه کنید تا به فرمان من تن دهند.

مولوی عبدالحی ثانی پنجشیری در میان عالمان دینی نفوذ زیادی داشت؛ بدین جهت عالمان دینی برای نجات جان او گردهم آمدند و به مشورت پرداختند. سرانجام به این نتیجه رسیدند که تنها راهی که می‌توان جان مولوی را نجات داد متوسّل‌شدن به خویشاوندان امان‌الله خان است.

دو سه تن از عالمان دینی خود را به خواهر امان‌الله خان به نام صفورا مشهور به قمرالبنات رساندند و از او خواهش کردند که در نزد برادرش واسطه شود و جان مولوی عبدالحی ثانی را نجات دهد؛ امّا مولوی عبدالحی ثانی پنجشیری که از اقدام عالمان دینی اطّلاع یافته بود، مانع اقدام آنان گردید و گفت:

بگذارید هرچه می‌خواهد بکند. ما عرض خود را به پیشگاه خداوند بزرگ کرده‌ایم و او ما را نجات خواهد داد و طاغوت و طاغوتیان را نابود خواهد کرد. 

فردای آن روز، ساعت نه و نیم صبح، صدای شلیک یاران امیر حبیب‌الله کلکانی[3] از باغ بالا، شهر کابل را به لرزه درآورد. لشکر امیر حبیب‌الله خادم دین رسول‌الله وارد کابل شد و به حکومت امانی پایان بخشید. امان‌الله خان و ملکه ثریا به قندهار رفتند و پس از سه روز با هواپیمای که انگلیسی‌ها آماده کرده بودند از افغانستان فرار کردند و مولوی عبدالحی ثانی زنده ماند، رها شد و به یاری مجاهدین حبیب‌الله کلکانی شتافت.

داستان شهادت قاضی عبدالرحمن پغمانی و زنده ماندن مولوی عبدالحی ثانی پنجشیری جای تأمّل بسیار دارد؛ در حقیقت داستانی است پر از اشک چشم و خون دل از ظلم سلاطینی که دست ستم و کشتار مردم خود را از آستین درآورده بودند و به خواست استعمارگران، مردم خود را لگدکوب می‌کردند.

این حقایق تاریخی ثابت می‌کند که قدرت و حاکمیت باید به دست مردان و زنان وطن‌دوست باشد و نه سرسپردگان استعمار؛ آشکار است کسانی که پایبند به دین نباشند و اوامر خدای تعالی را اطاعت نکنند، به ملّت و وطن خود نیز وفا نخواهند کرد.

خواندن تاریخ افغانستان به ما می‌گوید که در ادوار مختلف چه کسانی به وطن خود خیانت و جفا کرده‌اند و چه کسانی برای آزادی و استقلال کشور و بهبود شرایط زندگی مردم فداکاری و جان‌فشانی کرده‌اند. تقلید از بیگانگان، سرانجامی جز خواری، ذلّت، عقب‌ماندگی، فقر و فساد نخواهد داشت.


[1] . امیر امان‌الله خان (1298 ـ 1307) فرزند امیر حبیب‌الله خان پس از کشته‌شدن پدرش، جانشین او شد. او از حلقة روشنفکران دربار  بود؛ استقلال کشور را از بریتانیای کبیر گرفت و از او به عنوان مؤسس نخستین قانون اساسی و پارلمان در افغانستان یاد می‌شود. امان‌الله خان با همسرش ملکه ثریا به کشورهای اروپایی، ترکیه و ایران سفر کرد و تحت تأثیر پیش‌رفت‌های این کشورها قرار گرفت و پس از بازگشت به افغانستان، به تقلید از کشورهای غربی، فرمان‌هایی صادر کرد که با احکام اسلام و رسومات ملّی مردم ناسازگار بود. سرانجام مردم بر ضد او شورش کردند و او ناچار شد کشور را ترک کند و جای خود را به امیر حبیب‌الله کلکانی بدهد.

[2] . توپ چاشت؛ توپ بزرگي كه در زمان امير شيرعلي خان ساخته شده بود و در زمان حبيب‌الله خان به گردنة گذرگاه كوه آسمايي، بالای شیردروازه کابل انتقال داده شد و به همين دليل گردنه گذرگاه به نام تپه توپ هم مشهور است. در آن زمان که ساعت نبود، مردم، از حرکت خورشید و یا از صدای این توپ زمان را تشخیص می‌دادند. این توپ در نیمة روز (حدود ساعت 12) فیر می‌شد و صدایش در کابل می‌پیچید و ظهر را اعلام می‌کرد. به این دلیل توپ چاشت نامیده می‌شد. توپ چاشت، برای آگاهی مردم در وقت افطار و سحرهای ماه رمضان و عیدهای فطر و قربان نیز فیر می‌شد. برخی از پادشاهان ظالم، مخالفان خود را به دهن این توپ می‌گذاشتند و آن را فیر می‌کردند.

[3] . امیر حبیب‌الله کلکانی، خادم دین رسول‌الله در 1307 خورشیدی ارگ شاهی را تصاحب و خود را پادشاه افغانستان اعلام کرد. امیر حبیب‌الله چون از قوم حاکم نبود، تحمّل نشد و محمّدنادر خان و برادرانش با حمایت انگلستان از جنوب سپاهی آراستند و ارگ کابل را محاصره کردند. حبیب‌الله کلکانی به شمالی فرار کرد و پس از چند روز که نادر خان در حاشیه قرآن کریم برای او امان‌نامه امضا کرد، تسلیم حکومت نادر خان شد؛ امّا نادر خان امان‌نامه خود را نقض و کلکانی و یارانش را اعدام کرد. (به کتاب‌های تاریخی افغانستان در مسیر تاریخ از میر غلام‌محمّد غبار و افغانستان در پنج قرن اخیر از میر محمّدصدّیق فرهنگ مراجعه کنید.)   

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام ها باید به زبان های فارسی، پشتو، عربی و نگلیسی و مرتبط با مطلب باشد.